ايرج افشار

424

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )

طرف آن كارگر بخت برگشته حمله برد و با چوب‌دستى خود هرچه توانست بر سر و مغز او كوفت . البته در آن‌جا مأمورين انتظامى و كارآگاهان نيز كه در اطراف شاه مراقبت مىكردند در انجام وظايف خود هيچ قصور يا غفلت روا نمىداشتند و اگر او يكى مىزد آنها هزار مىزدند . اگر ز باغ رعيّت ملك خورد سيبى * برآورند غلامان او درخت از بيخ به بيخ بيضه كه سلطان ستم روا دارد * زنند لشكريانش هزار مرغ به سيخ معلوم است اين حركت رغبتى در قلوب تمام كارگران و متصديان كارخانه انداخت . بعد هم ايراداتى نسبت به اوضاع گرفت و تغيّرات شديدى كرد كه همه ماستها را كيسه و رشته‌ها را پنبه كردند . 2 - در سالهاى اخير كه اعليحضرت كنونى تازه از اروپا برگشته بودند بالاتفاق سفرى به آذربايجان كردند . من هم در ملازمت ركاب بودم . پس از توقّف چهار پنج روزه در تبريز به طرف رضائيّه مركز استان چهار رفتيم . در رضائيّه براى اقامتگاه عمارت شهردارى را كه تازه ساخته بودند [ 92 ] و هنوز نواقص داشت آراسته و مهيّا كرده بودند . در ميدان جلو عمارت شهردارى جمعى از بانوان شهر و عدّه‌اى زياد از شاگردان مدارس صف بسته بودند . در جلو درب عمارت هم رؤساى ادارات دولتى ايستاده بودند . شاه همين‌كه به ميدان جلو عمارت رسيد پياده شد و مختصر توجّهى به شاگردان و بانوان و بعضى سؤالها از رؤساى ادارات كرد و رفت كه وارد عمارت شود . ولى نفهميديم چه ديد و چه شد كه يك‌دفعه كثافت داخل عمارت را بهانه كرده بناى داد و فرياد گذاشت . در صورتى كه موضوع چيز مهمّى نبود كه مستلزم چنان تغيّراتى باشد . بعضى حدس مىزدند كه چون در ميان فرّخ استاندار آنجا و سرلشكر شاه‌بختى فرمانده لشكر چهار صفائى نبود شايد شاه‌بختى در عرض راه دل شاه را از فرّخ پر كرده باشد و اين بهانه‌جويى و تغيّر ناشى از همان باشد . به‌هرحال شاه با همان تغيّر به عمارت داخل شد و به طبقهء فوقانى كه براى اقامت و استراحت شاه و وليعهد معيّن شده بود رفت . من و ساير ملتزمين ركاب در طبقهء تحتانى در دفتر استاندارى نشسته مشغول صحبت بوديم . يكى دو ساعت